آنگاه که رمق هایم دمق می شوند
کنار دل دل کردن هایم کودکانه لبخند می پاشی .. غافل از اینکه نگاه ام در انتظار نوازش است .. دل نگرانی هایم دنباله دار شده اند .. آنگاه که رمق هایم دمق می شوند.. انگار این روزها در اندیشه زیستن ، مرام دیوانگان است و آنکه به چشم داری می بایست بر دل بنشانی ... و این همانی است که از آن متنفر بوده ام .. چند فرسنگ دلتنگی را بپیمایم تا به انسانی ترین لحظه در کلامت و در نگاهت شکل بگیرم !!
گاهی عجیب فضای خاطرم سوت و کور میشود .. امید داشتن و امیدوار بودن خوب است .. مگه نه!!...........تهران،مصلی،شبستان،راهرو6 برای خیلی ها جای دوری نبود............................ این یک گلایه نیست .. سخنی است میان من و دل ... امروز خواستم با خود سخن بگویم........
پ ن : یقین داری هنوز ..... نه؟ .......... به این عطر لعنتی که از سخن بر می خیزد.. کارش را در انتشار حضور تو خوب بلد است....
پ ن : مرا فرصتی بده تنها یک نفس.. تا از آسمان برایت ستاره بچینم ... و خوشه خوشه مروارید بر نگاهت بیاویزم ... فرصتی بده ... تا بر سر انگشتانم طرحی بکشم ... از ان نوازشی که خوابت را آشفته نسازد... با رنگی از صداقت و قلبی از طراوت.... فرصتی بده تنها یک نفس ...
راستی... تاب مهرم را تا کجا داری......؟؟؟؟!!!!
